|
روزها رفت و سال ها گذشت. ساعت ها ثانیه ها تکرار شد اما باز رویای داشتن تو به حقیقت نپیوست. پاییز زرد و زمستانی سپید سپری شد و بهار سبز فرا رسید ولی باز از تو خبر هیچ نیامد. نکنه در نقطه ای دور یاد مرا به فراموشی سپردی و یا شاید بین سفر کسی اسم مرا از لابه لای کوله بار خستگی هایت ربوده. ای زیبای دست نیافتنی هنوز تا دور دست ها رد پای رفتنت پیداست. کاش بودی و می دیدی جاده هم اکنون دگر برای تو مضطرب است. جاده ای که روزی بوسه گاه قدم های تو بود نازنینم بی تو اینجا افق سرخ است و غروب ذره ذره اندوه نبودنت را به قلب پریشانم می نشاند. باورم سخت است نبودنت با من ولی شاید تقدیر این است که هست. کاش می دیدی من هنوز در خم و پیچ جاده ها چشم به راه نشسته ام گرچه می دانم بهار هم می رود و باز من می مانم و انتظار دیدار تو رویای من بی سکوتم فریاد است. سکوت را بشکن و فضا را پر کن از طنین زیبای آمدنت برگرد تا هنوز دیر نیست برگرد + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 10:28 توسط محمد از زاهدشهر |
|
| ||||||