تبليغاتX
یاد یاران سفر کرده بخیر...

یاد یاران سفر کرده بخیر...

       افسوس كه مردمان دانا مردند    

شيرين سخنان مجلس آرا مردند

اينان كه تو مي بيني آدم شده اند

از غصه اينهاست كه آنها مردند

خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من

ور نه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت

از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست

گرهم گله اي هست دگر حوصله اي نيست

تو نه عاشقي نه حيران نه غريبي نه پريشان

به چنين كسي چه گويم كه چه روزگار دارم

گويند خدا هميشه با ماست

اي غم نكند خدا تو باشي

سخت ترين قسمت زندگي همين زندگي كردنشه

آدمها صد سال زندگي مي كنند ولي به اندازه هزار سال غصه مي خورند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 12:52 توسط محمد از زاهدشهر |


ssssss

sخداحافظ برای تو چه آسان بودs

sولی قلب من از این واژه لرزان بودs

sخداحافظ برای تو رهایی داشتs

sبرای من غم تلخ جدایی داشتs

sخداحافظ طلوع من غروب منs

sخداحافظ تو ای محبوب خوب منs

sسلام تو طلوع پاک شبنم بودs

sغروب ظلمت تاریکی وغم بودs

sسلام تو شروع آشناییهاs

sنوید مهربانی ها زمان همزبانیهاs

sدریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیدهs

sخزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیدهs

ssssssssss

                           

sبه نام خالقي كه تنهاست ولي تنهايي را براي مخلوقاتش نمي پسنددs

sمي نويسم براي تويي كه قرار نيست فراموشت كنمs

نمی دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی  تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

صدایت کردم و آئینه ها تابید در چشمم  نگاهم را به دالان بهشتی تازه وادیدم

نگاهم کردی و باران یکریز غزل آمد نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم

تورا پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا تو را در واژه های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم

تو را دیدم که می چرخید گردت خانه ی کعبه خدا را در حرم گم کرده بودم در شما دیدم!

شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند تو را در آن شب تاریک "مصباح الهدی" دیدم!

دمی که اسب ها بر پیکر تو تاخت آوردندتو را ای بی کفن، در کسوت آل عبا دیدم!

دلیل مرتضی، شبه پیمبر، گریه ی زهرا! تو را محکم ترین تفسیر راز "انما" دیدم!

هجوم نیزه ها بود و قنوت مهربان تو , تو را در موج موج ربنا در آتنا دیدم!

همان شب که سرت بر نیزه ها قرآن تلاوت کردتو را در دامن زهرا و دوش مصطفی دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم!

شکستم در قصیده، در غزل، ای جان شور و شعر  تو را وقتی که در فریاد :ادرک یا اخا" دیدم

تمام راه را بر نیزه ها با پای سر رفتی   به غیرت پا به پای زینب کبری تو را دیدم

دل و دست از  پلیدی های این دنیا شبی شستم  که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه شمسی   که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو   ولا را در بلا جستم! بلا را در ولا دیدم!

تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت   تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 12:51 توسط محمد از زاهدشهر |


DESIGN BY :MINOS X

صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

مهر 1388

اسفند 1387
اسفند 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385



پيوندها

اگر عشق بود؟!
دانلود بهترین موزیک ها
امید تو هم
مردی از تبار زاهدشهر
همیشه به یاد تو
جوانان منتظز المهدی زاهدشهر
دیدنیها


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مينوس:محمد باقرزاده
بزرگترين دانلودستان ايروني
POWERED BY: blogfa.com

RSS


Bahar-20

كد پرواز پرندگان