|
شيرين سخنان مجلس آرا مردند اينان كه تو مي بيني آدم شده اند از غصه اينهاست كه آنها مردند خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من ور نه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست گرهم گله اي هست دگر حوصله اي نيست تو نه عاشقي نه حيران نه غريبي نه پريشان به چنين كسي چه گويم كه چه روزگار دارم گويند خدا هميشه با ماست اي غم نكند خدا تو باشي سخت ترين قسمت زندگي همين زندگي كردنشه آدمها صد سال زندگي مي كنند ولي به اندازه هزار سال غصه مي خورند + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 12:52 توسط محمد از زاهدشهر |
نمی دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم صدایت کردم و آئینه ها تابید در چشمم نگاهم را به دالان بهشتی تازه وادیدم نگاهم کردی و باران یکریز غزل آمد نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم تورا پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا تو را در واژه های سبز رنگ ربنا دیدم تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم تو را دیدم که می چرخید گردت خانه ی کعبه خدا را در حرم گم کرده بودم در شما دیدم! شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند تو را در آن شب تاریک "مصباح الهدی" دیدم! دمی که اسب ها بر پیکر تو تاخت آوردندتو را ای بی کفن، در کسوت آل عبا دیدم! دلیل مرتضی، شبه پیمبر، گریه ی زهرا! تو را محکم ترین تفسیر راز "انما" دیدم! هجوم نیزه ها بود و قنوت مهربان تو , تو را در موج موج ربنا در آتنا دیدم! همان شب که سرت بر نیزه ها قرآن تلاوت کردتو را در دامن زهرا و دوش مصطفی دیدم تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم! شکستم در قصیده، در غزل، ای جان شور و شعر تو را وقتی که در فریاد :ادرک یا اخا" دیدم تمام راه را بر نیزه ها با پای سر رفتی به غیرت پا به پای زینب کبری تو را دیدم دل و دست از پلیدی های این دنیا شبی شستم که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم چنان فواره زد خون تو تا منظومه شمسی که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو ولا را در بلا جستم! بلا را در ولا دیدم! تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم + نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 12:51 توسط محمد از زاهدشهر |
|
| ||||||