|
شبی از پشت یک تنهایی نم ناک و بارانی تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت موندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقلی در کوچه های ابی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنهابرای دیدن زیبایی اون چشم تورا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود اخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ غمگینت حریم چشماهایم را به روی اشکی ازجنس غروب ساکت و نارنجی خورشید رها کردم نمی دانم چرا رفتی نمیدانم چرا شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو اسمان تاریک و خاموش شد + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 14:51 توسط محمد از زاهدشهر |
به خدا که در دو عالم ، اثر از فـنـا نباشـــــد چو عــلی گرفته باشد ، ســر چشــمــه بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قــــهر سوزد ، همه جان ما سوا را برو ای گـدای مسکین ، در خانه عـــلی زن که نگـــین پادشـاهی ، دهــــد از کــرم گدا را به جز از عـلی که گوید،به پسـرکه قاتل من چو اســیر توست اکنون، به اســیر کن مدارا به جز از عـــلی که آرد ،پسری ابوالعجـایب که عــلم کــند به عـالم، شهـــدای کربـــلا را چو به دوست عهد بندد ، زمیان پاکبـــــازان چو عــلی که میــــتواند ، که بسر برد وفـا را نه خدا توانمش خواند نه بشـر توانمش گفت متحیـّـرم چه نامم ، شه ملک لا فـــــتی را را به دو چشم خونفشانم هـله ای نســیم رحمت که ز کوی او غبـــاری، به من آر ، توتیا را به امیـــــد آنکه شـــاید برســد به خاک پایت چه پیامــها سپردم ، هـمه سـوز دل صـــبا را چو توئی قضای گردان،به دعای مســتمندان که ز جان مــا بگــردان ، ره آفت قـضـــــا را چه زنم چو نــای هرد م، زنوای شوق او دم که لسـان غـیب خوشـتر، بنــــوازد این نوا را "همه شب درین امیدمم که نسیم صبحگاهی به پیــــــام آشــــنائی ، بنـــوازد آشــــــنا را" ز نوای مرغ یا حق، بشـــــنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن،چه خوشست شهریارا + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 13:47 توسط محمد از زاهدشهر |
|
| ||||||