تبليغاتX
یاد یاران سفر کرده بخیر...

یاد یاران سفر کرده بخیر...

ss

sssssssss

دویــــــدم و دویــــدم سـر کوهی رسیـــدم

دو تا خاتـون و دیدم یــکی به مــن آب داد
یکی به من نـون داد نون و خــودم خوردم
آب و دادم به زمـیـن زمین به من علف داد
علف و دادم به بزی بـزی به من شــیر داد
شیر و دادم به نونوا نونوا به مــن نون داد
نونـو دادم بــه مـُـلا مُــلا به من کـتاب داد...

صفحهء اول کتاب رو که باز کردم، نی نی کوچولویی رو دیدم که توی لباس سفید پوشونده شده. همه دورشو گرفتن و جمله هایی رو بهش میگن که زیاد مفهومی نداره: گوگوری مگوری...شمبسگلی...نازنازی...خوشگله...سفید برفی...ناناز و... نی نی خیلی کوچیکه، خیلی... طوری که حتی با یه دست میشه اونو گرفت. چشماشو مثل دستاش بسته، مثل اینکه دوست نداره هیچ جا رو نگاه کنه، مثل اینکه می خواد تو دنیای تاریک و روشن خودش تهنای تهنا بمونه و کیف کنه. مثل اینکه حاضر نیست دنیاشو با هیچی عوض کنه. دنیاش ساکت، لَخت و پر از رویاست. دنیاش تاریکه، یه تاریکی سفید، یه تاریکی پر از نورهای لطیف و رنگارنگ. پر از نوازش، پر از رهایی و خواب.
ورق زدم و ورق زدم... نی نی همینطور بزرگ میشد و بزرگ میشد؛ طوری که دیگه نمیشد اونو با یه دست نگه داشت. نی نی قد کشیده و حالا دیگه یه نی نی ریزه میزه نیست. اطرافیانش رو میشناسه و حتی میتونه با اونا صحبت کنه. اونا میگن که اون حالا یه نوجووونه. نی نی مفهوم زندگی رو فهمیده و داره اونو صوت به صوت پشت سر میذاره. نی نی مفهوم بارون، رنگین کمون، گل، شاپرک، قاصدک، درخت، خنده، گریه و... رو فهمیده... نی نی داره به زندگیش ادامه میده؛ نی نی داره زندگی میکنه و فکر میکنه، فقط فکر میکنه که از زندگیش راضیه.
ورق زدم و ورق زدم... نی نی بازم بزرگتر شده... ولی دیگه دنیاش یه دنیای تاریک و سفید نیست. نی نی مفهوم آشغال، بیماری، ضعف، درد، غم، ناراحتی، لجن، مرض و... به جز اینا یه مفهوم تازهء دیگه رو هم فهمیده ولی قادر به شرح اون نیست: نی نی یه احساس عجیبی رو تو خودش پیدا کرده یه احساسی که قبلا نبود ولی حالا هست، شیرینه ولی کامت رو تلخ میکنه...شیرینه ولی کامت رو شیرین میکنه...این احساس شیرینه... دلشوره های شیرینیه، اضطرابه ولی لذت بخشه... لذت اوجه، لذت پرواز روحه. از دوستاش میپرسه از هرکی میپرسه همه بهش میگن عاشق شدی... خودش هم میدونه، همه میدونن... همه میدونن الا اونی که باید بدونه و بفهمه... بفهمه... بفهمه... بفهمه.....
ورق زدم و ورق زدم...صفحهء آخر کتاب رو که باز کردم، نی نی رو دیدم که توی یه لباس سفید پوشونده شده. همه دورش رو گرفتن و جملاتی رو میگن که توی بغض و آه و ناله و گریه محو میشه و زیاد مفهوم نیست: عزیزم... پسرم... گلم... . نی نی چشماشو بسته و خیلی آرومه، انگار یه بار اَبَد کیلویی رو از رو شونه هاش برداشتن، لبخند تلخ و شیرینی روی لبای نی نی نقش بسته. نی نی ساکته مثل اینکه دوست نداره هیچ جا رو نگاه کنه، مثل اینکه می خواد تو دنیای تاریک خودش تنهای تنها بمونه و کیف کنه. مثل اینکه حاضر نیست دنیاشو با هیچی عوض کنه. دنیاش ساکت، لَخت و پر از رویاست. دنیاش تاریکه، یه تاریکی سفید، یه تاریکی پر از نورهای لطیف و رنگارنگ. پر از نوازش، پر از رهایی و مرگ... همه برای آخرین بار اومدن ببیننش و بعد به دست تر خاک بسپارنش... همه اومدن، همه اومدن و هستن الا اونی که باید بیاد و باشه... باشه... باشه... باشه...... نی نی حالا مفهوم خدا، مرگ، نیستی، آرزوهای ناکام، خیانت، عشق نافرجام، رویاهای باطل و... روفهمیده. نی نی آروم زیر خاک خوابیده وهیچ کس نمیتونه این آرامش رو ازش بگیره... اون حالا زیرخاک، توآسموناست.
شبه . گورستان سرد و خاموشه . تنهاست، تنها مثل سکوت... سوز سردی از لابلای مرگ می وزه، سرد مثل ترس. نی نی حالا مطمئنه که از زندگیش راضیه. دیگه فکر نمیکنه، مطمئنه که از زندگیش راضیه. مثل اینکه تموم شد، آره خیلی زود تر از اونی که فکر میکردم کتاب مُـلا تموم شد. اما نه! صبر کن! مثل این که صدای پا، نه... صدای ناز پا میاد... سایه ای بر سر مزار نی نی و اشکی شیرین، بر قلب مزارش افتاد... خدای من... اونی که باید میومد، حالا اومده و اینجاست ... ولی حتما خودش هم کاملا میدونه که، خیلی دیره... دیره... دیره... دیره... دیره...........
 ss

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 14:39 توسط محمد از زاهدشهر |


در گلستانی هنگام خزان
رهگذر بود یكی تازه جوان

صورتش زیبا قامت موزون
چهره اش غم زده از سوز درون

دیدگان دوخته بر جنگل و كوه
دلش افسرده ز فرط اندوه

با چمن درد دل آغاز نمود
این چنین لب به سخن باز نمود :

گفت: آن دلبربی مهرو وفا
دوش می گفت : به جمع رفقا:

در فلان جشن به دامان چمن
هر كه خواهد كه برقصد با من

از برایم شده گر از دل سنگ
كند آماده گلی سرخ و قشنگ

چه كنم من؟ كه درراین دشت و دمن
گل سرخی نبود وای به من

در همان جا به سر شاخه ی بید
بلبلی حرف جوان را بشنید

دید بیچاره گرفتار غم است
سخت افسرده ز رنج و الم است

گفت باید دل او شاد كنم
روحش از قید غم آزاد كنم

رفت تا بادیه ها پیماید
گل سرخی به كف آرد شاید!

جستجو كرد فراوان و چه سود
كه گل سرخ در آن فصل نبود

هیچ گل در همه گلزار ندید
جز یكی گلبن گلبرگ سپید

گفت ای مونس جان یار قشنگ!
گل سرخی ز تو خواهم خون رنگ

هر چه بایست كنم تسلیمت
بهترین نغمه كنم تقدیمت .

گفت ای راحت جان ای بلبل!
آن چنانی كه تو می خواهی گل

قیمتش سخت گران خواهد بود
راستش قیمت جان خواهد بود

بلبلك كآمده بود آن همه راه
بود از محنت عاشق آگاه

گفت : برخیز كه جان خواهم داد
شرف عشق نشان خواهم داد

گفت گل :سینه به خارم بفشار
تا خلد در دل پر خون تو خار

از دلت خون چو بر این برگ چكید
گل سرخی شود این برگ سپید

سرخ مانند شقایق گردد
لاله گون چون دل عاشق گردد

تا سحر نیز در این شام دراز
نغمه ای ساز كن از آن آواز

شب هوا خوش همه جا مهتاب است
این چنین آب و هوا نایاب است!

بلبلك سینه ی خود كرد سپر
رفت سر مست در آغوش خطر

خار آن گل همه تیز و خون ریز
رفت اندر دل او خاری تیز

سینه را داد بر آن خار فشار
خون دل كرد بر آن شاخه نثار

برگ گل سرخ شد از خون دلش
مهر بود ، آری در آب و گلش

شد سحر, بلبل بی برگ و نوا
دگر از درد نمی كرد صدا

جان به لب سینه و دل چاك زده
بال و پر بر خس و خاشاك زده

گل به كف, در گل و خون غلط زنان
سوی مأوای جوان گشت روان

عاشق زار در اندیشه ی یار
بود تا صبح همان جا بیدار

بلبل افتاد به پایش جان داد
گل بدان سوخته ی حیران داد

هر كه می دید گمانش گل بود
پاره های جگر بلبل بود

سوخت بسیار دلش از غم او
ساعتی داشت به جان ماتم او

بوسه اش داد و وداعی به نگاه
كرد و برداشت گل, افتاد به راه

دلش آشفته بد از بیم و امید
رفت تا بر در دلدار رسید

بنمودش چو گل خوش بو را
دخترك كرد ورانداز او را

قد و بالای جوان را نگریست
گفت :افسوس پزت عالی نیست!

گر چه دم می زنی از مهر و وفا
جامه ات نیست ولی در خور مار!

پشت پا بر دل آن غم زده زد
خنده بر عاشق ماتم زده زد

طعنه ها بود به هر لبخندش
كرد پرپر گل و دور افكندش !

وای از عاشقی و بخت سیاه
آه از دست پری رویان آه

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 12:8 توسط محمد از زاهدشهر |


DESIGN BY :MINOS X

صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

مهر 1388

اسفند 1387
اسفند 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385



پيوندها

اگر عشق بود؟!
دانلود بهترین موزیک ها
امید تو هم
مردی از تبار زاهدشهر
همیشه به یاد تو
جوانان منتظز المهدی زاهدشهر
دیدنیها


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مينوس:محمد باقرزاده
بزرگترين دانلودستان ايروني
POWERED BY: blogfa.com

RSS


Bahar-20

كد پرواز پرندگان